تبلیغات
❤Only Iranian KissMe❤ - sweet life 3
❤Only Iranian KissMe❤
دوشنبه 4 فروردین 1393 :: نویسنده : elahe
برای خوندن ق 3 برید ادامه!

3

جی جی:میاین مخ خانواده هامونو بزنیم و همه یه شهرو برای مسافرت انتخاب کنیم؟؟؟!!!!میخوام همدیگه روببینیم،نظرتون؟؟!!!

تارا:خب..راستش ماکه حتما باید بریم تهران!
جی جی:واقعا؟؟!!!چ خوووووب!!خیلیامون هم تهرانی ان هم میخوان برن تهران!
مهدیه:نه..ما شیرازیم(شرمنده نمیدونم کجایی مهدیه جون همینجوری گفتم)فکرم نکنم بشه..
مریم:اهم..اهم...ببخشیدا..ولی بنده هم تهرونیم!
جی جی:الهه و سوگلم که تهرانن!مهدیه توروخدااا یه کاری کن!
درهمون لحظه ملیحه وارد چت روم شد ونوشت:
به به!این چندروز که من نبودم داره چ اتفاقاتی میوفته!!سلاام:*
همه:سلااااااممم!!
راشین:سلام ملیحههه چ عجببببببب!!راستی خب دیگه میدونید بنده هم هرسال عید میرم خونه ابجیم ک تو تهرانه!
جی جی:کار خدارو میبینید!!همه چیز دست ب دست هم دادن ک ما کیس می ها همدیگه رو ببینیم!
ملیحه:منم دانشجو ترو اول تهرانم!
مهدیه:وااای پس من چی؟؟!!!
همون لحظه سوگل وارد چت روم شد:چیشده؟؟مهدیه چرا ناراحتی!البته سلام!
جی جی قضیه رو برای سوگل تعریف کرد!
سوگل:افرین!چ تصمیم خوبی!نچ..نچ..نچ..یعنی 6 نفر دختر بالغ نتونستید ی فکری برای مهدیه کنین؟؟!!
تارا:شما که باهوشین بگو!
سوگل:مهدیه مگه تو چندوقت پیش نگفتی بخاطره تولد امسالت باباومامانت حاضرن هرکاری کنن تا تو شاد شی؟؟!!
مهدیه:اره گفتم.خب؟؟
سوگل:خب؟؟خب بهشون بگو امسال عید بریم تهران!
راشین:خخخخ راست میگه خوووو...
جی جی:وای خدا خیرت بده سوگل!کاشکی زودترمیومدی!
سوگل: :)
ملیحه:خب مهدیه چیشد؟میتونی ازپسش برای؟؟!!
مهدیه:ممممم....نی دونم!باشه حالا همه تلاشمو میکنم!
راشین:ببین کمی غیرت به خرج بدی حله!!
مهدیه:پس..پس..من برم از همین الان عملیاتمو شروع کنم!کا ری باری؟
سوگل:ب سلامت!
تارا:کاشکی الهه هم بود!!
سوگل:اهوم..جاش خالیه ولی داره راجب همون گروهه...ممم اسمش چیبود؟!اها..یوکیس داره راجب اون گروه اطلاعاتی درمیاره!
راشین:واا؟؟!!حالا چرا گیر داده به این گروه؟!
الهه وارد چت روم شد!
الهه:سلاااام اومدم با یه خبر خوب!
سوگل:بهههه سلوووم چیشده؟!!
همه سلام کردن!
ملیحه:الهه میخوایم ی چیزیو بهت بگیم!
الهه:نه وایسین اول من بگم!البته ببخشیدا!
ملیحه:ن گلم بگو!
الهه:این یه عکس ازشونه!http://www.8pic.ir/images/64331931005602613667.jpgالبته باید بگم که الان کاراموزن و ام وی بیرون نمیدن!
تارا:اخیییییی....چقدر کوچولو ان!!
الهه:هم سن وسالای خودمونن!!
ملیحه:اره خیلی ریزه میزن خخخخخ!!
جی جی:موفق باشن!!
الهه:خب...چی میخواستید بگید؟!
سوگل جریانیو که رای مهردیه تعریف کرده بود روهم برای الهه تعریف کرد!
الهه:واااقعااا؟؟!!میخواین همدیگه رو ببینین؟!خیلی خوبه!مشتاق دیدارهمتونم!

4 روز قبل از عید!
مهدیه:ماااااااماااااااااااااااااااااااننننن.....پس این چمدون من کوووووو؟؟!!
مامان مهدیه:اهای دختر فک نکن چون منو بابات گذاشتیم بریم تهران باید سرمون دادم بزنی!کاری نکن ک پشیمون شم!
مهدیه با نیشخند:هه ببخشیییید!!خودم دنبالش میگردممم!!
بابامهدیه:بیا..زیر تخت من بود!
مهدیه:باباااا چمدون من زیرتخت شما چیکار میکنه؟؟؟!!!
بابامهدیه:والا من خواستم این سوالو بپرسم!
مامان مهدیه:حالا ک پیدا شده برو زود وسایلتو اماده کن!
مهدیه:باااوووشش!!
تارا زنگ زد به مهدیه:الووو؟مهدیه؟
مهدیه:الو..الو..بله بله!سلام!!
تارا:سلوووووم چطوریییییی؟؟!!مت فرودگاهیم!داریم میریم تهران!مشاکجایین؟!
مهدیه:من چمدونمو اماده کنم حرکت میکنیم!
تارا:چییییییییییییییییییییییی؟؟!!بچه تو هنوز چمدونتو اماده نکردیییییی؟؟!!
تارا:هههه...خب میدونی چیه...زودی امادش میکنم!
تارا:خوووو...کاری بارِی؟
مهدیه:ب سلامت!بااااای
تارا:ن ن ن وایسا!
مهدیه:چیه؟؟!
تارا:راشینم امادست!همین!
تارا:باوش بااااایییی!
مهدیه همه وسایلشو اماده کرد و رفتن سمت فرودگاه!
الهه زنگ زد به سوگل:الوو..سلام سوگلم خوبی؟
سوگل:سلام اونی!چطورییی؟!
الهه:خووووب!!ب بچه ها زنگ زدم و قرار گذاشتیم همدیگه رو تو فرودگاه ببینیم!
سوگل:وااقعا؟!خوبه!کی؟
الهه:هول و حوش ساعت6بعدازظهر!
سوگل:الان که چهاره!وای باید زودی اماده شم!
الهه:باهم میریم دیگه؟!
سوگل:پ ن پ!پس میخوای با کی بری؟؟!!
الهه خندید:هیچی!هویجوری!
همه بچه هاباهم قرار گذاشتنو تا همدیگه رو ساعت6درفرودگاه ببینن!!

درفرودگاه:ساعت5ونیم:
الهه و سوگل باهم بودن و وارد فرودگاه شدن!وقتی داشتن باعجله راه میرفتن صدای جیغ بچه کوچولویی اومد که الهه رو بدجوری ترسوند و حواسش پرت شد که یکدفعه به دختری برخورد کرد!
دختره،دختری بود درحدود18 سال سن!باصورتی سفید و ارایش ملایم که خوشگلش کرده بود،قدی بلند حدود173!مانتوی مشکی سرمه ای و شلوار کتان!
دختر:وااییی خانوم حواست کجاااس؟؟!!واااای ببین جزوه هام همه پخش شدن!!چ جور حالا جمعش کنم!
الهه باشرمندگی:وای خاک عالم!خانم من واقعا معذرت میخوام!
سوگل:وای الهه حواست کجا بود؟!خانم شرمنده کمکتون میکنیم جمعش کنید!
دختر:ینی چی معذرت میخوام؟!!من قرار دارم با دوستام تا این جزوه هارو جمع کنم میدونی چقدر طول میکشه؟!....یه لحظه صبرکن ببینم...گفتی الهه؟!!
سوگل:بله.....چطور؟
دختر:عههههه نکنه توهم سوگلی؟؟!
سوگل و الهه با تعجب نگاه همیدیگه کردن!
سوگل نیشخند زد و گفت:تو ازکجا میدونی؟؟!!!
دختر:منم....


تمووووم شد!اخ من چقدررررر حال گیرممم!!بنظرتون اون دختره کی میتونه باشه؟؟!!




نوع مطلب : StOry، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 24 شهریور 1396 08:26 ق.ظ
Appreciate the recommendation. Will try it out.
جمعه 13 مرداد 1396 04:10 ب.ظ
I was recommended this website by my cousin. I am not sure whether this post is written by him as
no one else know such detailed about my trouble.

You are incredible! Thanks!
جمعه 13 مرداد 1396 01:19 ب.ظ
Howdy just wanted to give you a quick heads up.

The words in your post seem to be running off the screen in Opera.

I'm not sure if this is a formatting issue or something to do with internet browser compatibility
but I thought I'd post to let you know. The design and style look great though!
Hope you get the issue resolved soon. Thanks
شنبه 7 مرداد 1396 10:14 ب.ظ
Interesting blog! Is your theme custom made or did you download it from somewhere?
A design like yours with a few simple tweeks would really make my blog stand out.

Please let me know where you got your theme. Thanks
جمعه 1 اردیبهشت 1396 08:36 ق.ظ
Thanks in favor of sharing such a fastidious opinion, paragraph is fastidious, thats why i have read it completely
یکشنبه 13 فروردین 1396 08:29 ب.ظ
After exploring a handful of the blog posts on your web page,
I truly appreciate your way of blogging. I saved as a favorite it to my bookmark site
list and will be checking back soon. Please visit my
website as well and let me know what you think.
یکشنبه 22 تیر 1393 06:12 ق.ظ
عاقا قبول نی...
شما کجایین پس ها؟؟؟
اگه نیاین ناراحت میشما...
دلم تنگید
سه شنبه 20 خرداد 1393 06:32 ب.ظ
الهه دلم برات تنگ شده اجی :)
سه شنبه 20 خرداد 1393 06:06 ب.ظ
چرا دستم جزوه دادییییییییییییییی؟؟؟
الی یه چیز میگم نزن قدم شده 174 :)
سه شنبه 20 خرداد 1393 06:04 ب.ظ
اجی بره چی جزوه دادی دستم ؟ خو میگفتی گوشیم افتاد شیکست
من از درس بییییزارم
اونوخ وقتی میام شمارو ببینم با جزوه میام؟
نکنه من نیستم ؟
البته عیبی نداره
الی دلم برات شده (.) انقدر
سوگل تو ام همینطورااا فردا امتحانا تمومه اخخخ جون داستاننن
ببینم اون دختره هلو کیه خخخخ
راستی من که نمیتونم برم تو سایت با یه عضو اشنا شم
میشه بهش بگی بیاد تو وبم؟ دوس دارم باش اشنا شم :)
سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 06:35 ب.ظ
من قمم...حالا بیخی...!کی میتومه باشه؟؟؟ادامه رو انشاالله که توی تابستون میزارین؟؟؟واقعا ممنون بسی لذت بردیم...
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 04:49 ب.ظ
آورییییییییییییییین...
لطفا به منم سری بزنیو...
چهارشنبه 20 فروردین 1393 11:30 ب.ظ
سایت جابی دارید ولی اگر یه ذره زود به زود اپ کنید بهتره من تازه متوجه داستان شدم اگر شما از کجا می خواید برید تهران؟ بعد اگرم بخوایم یه شخصیت تو این داستان یا داستانای بعدی باشیم باید چکار کنیم؟
elahe آخه من2دبیرستانم وسوگولم 3دبیرستان!واقعا درسا سنگینه نمیتونیم!ماتهرانیم منو سوگل منظورته؟!
اونی وایسا ببینم میتونم یه کاری برات کنم!
جمعه 15 فروردین 1393 06:26 ب.ظ
راسی درمورد طهورا پیداش کردی بگو بیاد وبم عاغا ایبن ملیحه کیه خیلی معروفه
elahe چشم هنوز که ندیدمش!
ملیحه عضو سایت لاله وبهاره جونه!23 سالشه!
جمعه 15 فروردین 1393 06:25 ب.ظ
اینم سفارش کنم تپلمااا اها چشامم مشکیو درخشانه ابروهامم قشنگن خخخ
خودمم میدونم
elahe چشم گلم!امری دیگه؟!
جمعه 15 فروردین 1393 06:00 ب.ظ
الی من قدم 173
مانتوم مشکی باشه
شلوارم لیه دمپا
ارایش ووو اومممئ همون صورتی
لاکای قرمز داشته باشم
شالمم صورتی ...
وایسا وایسا تو یو اند ای حالتو میگیرم نامرد
elahe چشمممم
خخخخخخخخخ چرااااا؟؟!!
جمعه 8 فروردین 1393 01:05 ب.ظ
بسیییییییییییییییییییییی هلااااک شدم..فک کنم این ملیحس...
بزار اوووونی بزار که محشر شده.!
در ضمن ممنون که منو تو داستان زیاد نشون میدی..این اولین باره....اووخی احساساتی شدم..!
در هر صورت محشر بودد..بزااار
elahe خخخخخخ فابلی نداشت!
ممنونننننن!!
چشم وقت شد میزارم!اونی چرا بیشتره شخصیتای داستان نیستن؟؟!!!!!
چهارشنبه 6 فروردین 1393 12:08 ق.ظ
اورین عخشم یادت نره....فدای تو ناناسم...اجیم فردا دوتا داستانو اپ میکنم بیا...تولد وایولته لطفا حمایتم کن...
elahe مبارکهههههه!!چشم اگه جایی نرفتیم،حتماااااااااااااااا میام!
سه شنبه 5 فروردین 1393 01:41 ق.ظ
جی جیه...نه ملیحس....یکی ازایناس؟چمیدونم....اخخخخ اجی خعلی ناناسه چ جمع دوستانه ای....هههه عخشم اپیدی خبرم کن فدات...
اجی یه زحمت...اگه ملیحه و طهورارو دیدی ادرس وبمو بهشون بده....میسی....به طهورا بگو نیت پنج تن کرده بودی بیا ادا کن....به ملیحه هم بگی داستان نسی میاد خودش....میسی نانلسم یادت نره خبرم کنی ق بعدی...
elahe داری نزدیک میشی!!
چشم خخخخ بهشون میگممم!!
باشه چشم!
سه شنبه 5 فروردین 1393 01:16 ق.ظ
تا فردا بابای اونی....منتظرم باش ناناسم...تازه اگه امشب خوابم نبره میام مینظرم!
elahe خخخخخخخ چچچچچششششششششششششمممممممم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : elahe
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

Upload Music
تماس با ما